آیداآیدا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

خاطرات آیدا

نوروز 94 دومین نوروز آیدا

سلام بعداز مدت ها امودم برای دختر گلم بنویسم  امروز چهارمین روز از فروردین 1394 هست  آیدای من هم روز به روز بزرگ و ناز تر و شیرین تر میشه  12 اسفند باید واکسن یک سالو نیمی ایدا رو میزدیم که به خاطر مسافرت به بجنورد و عروسی دایی مهدی و رفتن به مشهد عقب افتاد و بعداز اون هم آیدا خانوم سرما خورد و قرار شد که واکسنش رو 10 فروردین یعنی 6روز دیگه بزنیم   انشاا... این سال سال خوبی برای همه و ما باشه سالی پراز شور و شادی و سلامتی   این هم آیدا در نوروز 94              ...
5 فروردين 1394

دندون آسیابی آیدا

سلام آیدا کوچولوی من چند روزی هست که لثه هاش ورم کرده و منتظر ورود دندونای خشکلشه  امروز متوجه شدم که دندون آسیابی پایینش جوونه زده وقتی به خودش گفتم مبارکه دست زد و هوراااااااااا   عروسک من چند روزی هست که خودش رو با عروسک هاش سرگرم میکنه بهشون می می میده و خوابشون میکنه  خیلی بانمک شده حرفای بامزه ای میزنه بالا بالامیخونه  وقتی میرم بیرون داد میزنه ماااامااااااایییییییییی ججایییییییییییییی  یهنی مامانی کجایی   مهمون که میاد میگه بیشییییییییییی    یعنی بشین   تازگیام که بدون من هیچ جایی نمیره  بیشتر اطرافیارو میشناسه و وقتی عکس شون رو نشون میدیم اول اسمشون رو میگه مثلا ز...
25 دی 1393

حرفای جدید آیدا

آیدا خانوم روز به روز داره شیرین تر میشه حرفای زیادی میزنه و خودش رو توی دل من و بابایی جا میکنه  حرفایی مثل  بابا ماما  توتو    امییی یعنی امیر   امه یعنی عمه  خخخار یعنی خیار ابیج   یعنی عویج  ابش یعنی اسب  ماهی  و  حرفای دیگه...  تازگی وسایل رو پشتش پنهان میکنه و میگه کو  نیییییییییی
25 آذر 1393

چشمای خشگل آیدا

سلام  پنجشنبه هفته گذشته یعنی 20 آذر آیدا رو بردیم و چشمش رو میل زدیم  دخترم خیلی اذیت شد و گریه کرد  خودم هم خیلی ناراغحت بودم از خدا خواستم کمک کنه که چشمای دخملم خوب خوب بشه و دیگه اشک نریزه  دختر گلم من فقط سلامتی تورو از خدا و امام حسین میخوام
25 آذر 1393

بدون عنوان

دیروز رفتیم و بالاخره برای میل زدن چشم آیدا نوبت گرفتیم  نوبت شد 20 اذر یعنی پنجشنبه هفته آینده  باید ناشتا باشه  خیلی نگرانم  خدایا توکل برتو خودت کمک کن ...
9 آذر 1393